داستان بی همتا طعم تلخ حقیقت ست که لحظه هایش بی ستاره می گذرد
دوستان در یاد یار خویش باز هم پل زده اند پاک دلان آزاده اند بدان دزدان عشقت به دروغی به خود از عطر این گل زده اند کینه ی رقیبان در رفیقان رخنه کرده شاید از سادگی امثال ما شل زده اند اشعاری عمیق تر از اشعار من زیادست بی همتا ببین افکار باز کجا پل زده اند نبودش عادتم شد هرچند خالی از معناست غزلها یا نفسهایم که با او شانی داشت شکستم دلی را که سنگ صبور غمهاست هر چه کردم با دلش کرد با من بیگانه ای پشیمانم یا پریشان حال دلش در ابرهاست با بهای بی کسی دانستم آخر قدرش کاش خود پی برده بودم عاقبتم این شب هاست نمیدانم تمام شد یا باز عشقمان حکم است تشنگی خورشید هم باز قصه ی این لب هاست شعله ور شو روشنی در غم تاریکیم این بی همتاست میخواند بدونت خیلی تنهاست گفتی منم غزالی اما تو بی نوایی گفتم به چه جفایی خواهی روی ز کویم گفتی قسمت خدایی ست با آنکه بی ریایی گفتم منم غریبی از شهر آشنایی گفتی بدان فریبست فریاد بی صدایی گفتم کدام نگاهی لرزانده آن دلت را گفتی آنست حدیثی از کوی بی وفایی گفتم منم همانی که گفتمت هلاکم گفتی خودم بدانم در یاد این و آنی گفتم چگونه آیی کآشفته من نمانم گفتی خواب محالی ست نمانده هیچ شفایی گفتم اگر بدانی داغ دل بی همتا گفتی دریغ نکردی اما تو بی پناهی - در سن ۱۵ سالگی پدرم فوت کرد - در سن ۱۶ سالگی ورشکست مالی شدیم - در سن ۱۷ سالگی از مدرسه جدا شدم به خاطر کار کردن در هرجا و هر طور - در سن ۱۸ سالگی دو بار شکست عشقی بزرگ داشتم - در سن ۱۹ سالگی از نظر روحی و مالی دچار هر کمبودی شدم و هستم . . . در هر کلمه ای که نوشتم هزار تا خاطره ی تلخ و بد دفنه که از گفتنشون عاجزم و شاید غرورم اجازه نده که بخوام بگم و همه بشنون . یادم نیست که از کی به ادبیات و شعر علاقه مند شدم ولی میدونم اولین شعرم رو در سال ۱۳۸۵ نوشتم . اون شعر رو به خاطر و برای اولین دوست دختر و اولین عشقم نوشتم . سال دوم دبیرستان از ترس اینکه نتونم فردا از طریق ادبیات پول در بیارم رشته ی ریاضی و فیزیک رو انتخاب کردم ولی به خاطر بی علاقگیم هنوز دیپلمم رو نگرفتم . سر کلاس درس حسابان وقتی که معلم درس میداد من یه گوشه مینشستم و شعر میگفتم و مینوشتم . بعدها به موسیقی علاقه پیدا کردم . موسیقی رپ خیابونی و یا همون هیپ هاپ . کسی که با حرفاش منو به سوی رپ کشوند سروش هیچکس با آلبوم جنگل آسفالت بود . بعدها موسیقی و شعرهای یاس یا همون یاسر بختیاری به دلم بیشتر نشست . یه جورایی داستان زندگیش مثل خودم بود و خوشم اومد . تو ذهن خودم شباهتهای زیادی بین خودم و یاس میبینم . اسم او یاسر بود و من هم یاسر . پدرش فوت کرده بود و من هم همینطور . سختی زیاد کشیده بود مثل خودم . صدام هم شباهت زیادی به یاس داره . بین بعضی از دوستام که میرسم میگن یکم یاس بخون حال کنیم و من میخونم . هر وقت تنها میشم هروقت قدم میزنم هروقت و هرجا زیر لب رپ میخونم و از صدام لذت میبرم . شاید این حرفها کمی احمقانه باشه و بگن این یه مدت اینجوریه ولی من الان چندین ساله ذهنم با هنر و موسیقی و شعره که شکل گرفته . دوستام میگن خیلی خری دنی چرا نمیخونی باور کن بد طور معروف میشی و منم در جواب همیشه میگم با کدوم پول با کدوم اسپانسر و باز با همون خوندن در جمعای دوستانه وقتمو میگذرونم . حدودا یک ماه پیش دو تا از دوستام گفتن ازت با موبایل فیلم میگیریم و تو بخون . صدات که قشنگه خوش قیافه هم هستی منم قبول کردم و یکی از آهنگهای عرفان که خیلی دوسش دارم رو خوندم . آهنگ جاده . اونا هم فیلم گرفتن و هرجا میشینن این کلیپ رو واسه این و اون میفرستن شاید مثلا یه نفر پیدا بشه روی من سرمایه گذاری کنه . ولی به قول عرفان توی همون آهنگ : " اگه منتظری کسی واست در رو باز کنه حالا حالاها الافی " . خب دیگه داستان رو طول ندم . در حال حاضر توی یک کارخانه مشغول به کارم و فعلا فقط میتونم نیازهایی که پدرم باید واسم فراهم میکرد رو خودم برطرف کنم شاید یه روز بخت با ما یار باشه و کمک کنه . ![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


